۸۴: گروههای دانشجویی: تشکیل یک تیم

team-engaged

معضلی که هر گروهی برای شروع فعالیش با اون مواجه هست جذب اعضای جدیده. این نه تنها در مورد گروههای دانشجوی بلکه برای کمپانی های بزرگی مانند فیسبوک هم صدق می کنه. اینکه شما قانع بشید که از سرویس خاصی استفاده کنید و یا اینکه در برنامه یا فعالیت خاصی شرکت کنید. مساله وقتی بغرنج میشه که نه تنها افراد مختلف از وجود یک گروه بی خبرن بلکه انگیزه ای هم برای خبر گرفتن از اون ندارن. قاعدتا جذب یک دانشجو که آگاهانه دنبال فرصتها و گروههایی می گرده تا با فعالیت در اونها تواناییهای مختلف خودش رو گسترش بده راحت تر از کسی خواهد بود که اعتقادی به این نوع فعالیتها نداره.

نکته شماره ۶: از ویژگیهای بنیادی یک دانشجوی موفق تلاش و جستجوی آگاهانه برای خلق یا یافتن موقعیتها و فرصتهاییه که به وی در زندگی حرفه ای کمک کنه!

به اولین اقدامم در مورد دعوت از دانشجویان برای گردهم آیی  در یکی از اتاقهای دپارتمان تنها یک نفر پاسخ مثبت داده بود.  بعدها که همون شخص در جلسات گاهی گداری حاضر می شد چندین بار با درخواست استفاده از اختیاراتم و و خواستن عذرش از گروه مواجه شدم که هیچ وقت به این کار تن در ندادم.

در قدم بعدی تصمیم به صحبت رو در رو با آدمهایی گرفتم که می دونستم علاقمند به این کار هستند. پیش از اون٬ اطلاعات خودم را با خوندن تمام قوانین مرتبط بر روی وبسایت OSA به روز کردم. خوندن این قوانین خیلی به من کمک کرد.

نکته شماره ۷: شما تنها زمانی می تونید بقیه رو قانع به انجام کاری کنید که خودتون اون هدف رو آگاهانه انتخاب کرده باشید٬ منصفانه جوانب مختلفش رو بررسی کنید٬ و بدون تبعیض یا جانب داری اون رو با دیگران به اشتراک بزارید و آخر سر انتخاب رو به خود اونها واگذار کنید. اعضایی که به خواهش و تمنا و یا اصرار به گروه یا فعالیتی ملحق شوند٬ مفید و راهگشا نخواهند بود٬ به وزن تیم شما اضافه نمی کنند٬ مقدار زیادی از انرژی شما رو به خودشون مشغول می کنند و با اولین اتفاق از گروه جدا خواهند شد. 

در آینده بچه ها هر گاه سوالی داشتن بدون اینکه به خودشون زحمت بدن به من مراجعه می کردن و بدین وسیله من در جریان همه اتفاقات قرار می گرفتم. یک جورهایی من شده بودم نماینده OSA بین بچه های دپارتمان.

در صحبت با هر کدام از اعضا سعی می کردم براشون توضیح بدم که ضویت در این گروه میتونه براشون چه منافعی داشته باشه. چون به سازمانی شناخته شده و با پتانسیل بالا  ملحق می شدین دست من هم برای توضیح امکانات مختلف این نهاد علمی باز بود. دوباره ایمیلی اماده کردم و برای همه فرستادم: این بار یکی دیگه از بچه ها که سابقه چنین کارهای رو داشت ابراز علاقه کرد. خبر خوبی بود چون نه تنها  وزنه قرص و محکمی به حساب میومد بلکه دارای روابط عمومی خوبی بود و در دپارتمان فیزیک هم از اعتبار بالایی برخوردار بود.

دل مشغولی تعداد زیادی از بچه ها این بود که این نهاد به تحقیقات اپتیکی اشتغال داره و برای اونها که در زمینه های تحقیق دیگه ای مشقول به کار بودن نمی تونست مفید باشه. نگرانی کاملا به جایی بود چون مثلا به عنوان اعضای گروه دانشجویی وابسته به جامعه اپتیک امریکا می تونستیم از تخفیفهایی برای حضور در کنفرانس استفاده کنیم که برای بسیاری از اعضا به درد نخور می نمود. بنابراین برای اقناع نظر این افراد با OSA وارد لابی کردن شدم تا اونها هم بپذیرن که حمایتهایی که از ما صورت می دن صرف انجام فعالیتهای علمی بشه و لزوما نیازی نباشه که این فعالیت علمی در راستای علم نور باشه. با موافقت OSA تونستم موافقت تعدادی اعضای دیگر رو هم بگیرم و به این ترتیب تیم ۵ نفری ما برای تشکیل گروه دانشجویی وابسته به OSA تشکیل شد. به دلیل همین استراتژی اعضای جدیدی در ادامه به ما پیوستند.

نکته شماره ۷: تاکید بر این نکته ضروریه که مهمترین نیاز اعضای گروه برای فعالیت آگاهانه و دلشوزانه در یک گروه از همان ابتدا باید برآورده بشه: فعالیتهای معنادار و اثر گذار که به لحاظ حرفه ای و شخصی به اعضا کمک کنه و هم این امکان رو در اختیارشون بزاره که بر جامعه پیرامون خود اثر مثبتی بر جا بگذارند.