۸۳: دستورالعمل هایی برای نوشتن email به افرادی که نمی شناسید!

150423_CAR_EmailJob2

 

چه به هنگام اقدام برای ادامه تحصیل٬ چه هنگام تماس با اساتید برای پست داک و چه به هنگام جستجو برای پیدا کردن کار مجبور به تماس با آدمهایی هستید که از اونها شناختی ندارید و شبکه اطرافیان شما هم ممکنه اونها رو نشناسه. در عین حال زندگی دیجیتالی امروز ارسال پیامها رو انقدر راحت کرده که هر استاد و یا شرکت شناخته نشده ای هم ممکنه در روزها دهها ایمیل دریافت کنه. چه راه حلهایی باید بکار ببرید تا ایمیل شما خونده بشه؟

در وهله اول در نظر داشته باشید که همیشه این احتمال وجود داره که ایمیل شما بدون پاسخ بمونه. در عین حال بپذیرید که این نکته ممکنه عوامل مختلفی داشته باشه که تقریبا بسیاری از اونها به شما و قوی بودن مدارکتون و یا حتی محتوای ایمیل بستگی نداره. با این وجود راهکارهای پیشنهاد شده در دو مقاله زیر می تونه احتمال مثمر ثمر واقع شدن نوشته تون رو بالا ببره.

عنوان مقاله اول هست: چطور ایمیلی بنویسیم که ما رو به کار دلخواهمون برسونه. محتویات و پیشنهادات مطرح شده در این مقاله برای علاقمندان به ادامه تحصیل هم می تونه مفید باشه.

مقاله دوم از نوشته های مجله عالی Harvard Business Review است. تنها توصیه ای که دارم اینه که با دقت تا انتهاش رو بخونید. ضمنا یاداوری کنم شما می تونید با ثبت نام در Harvard Business Review به ماهانه ۱۵ مقاله مجانی از این مجله دسترسی داشته باشین که با توجه به محتوای عالی این مقالات اکیدا توصیه می شن.

لینک مقاله اول

لینک مقاله دوم 

 

مطلب شماره ۸۲: قوانین Networking لو ادلر برای کارجویان

2e859c8

لو ادلر از جمله کسانیه که با سابقه ای ۳۵ ساله در امر کاریابی٬ مطالبی رو برای علاقمندان بر روی لینکدین منتشر می کنه که با استقبال بالای مخاطبان مواجه میشه. لو که دهه هاست هم در امر استخدام نیروی کار و هم در کار آموزش recruiter ها فعالیت کرده به اقدام کردن برای کاریابی از طریق پر کردن فرمهای online اعتقاد چندانی نداره و بر این باوره که شما در بهترین حالت باید ۲۰ در صد انرژیتون رو روی اون بزارین.

در عین حال لو به روشهای networking موثری اشاره می کنه که می تونه از اتلاف وقت شما جلوگیری کنه٬ شما رو به آدمهای مورد نیازتون وصل کنه٬ و آخر سر شما رو به کار ایده آلتون.

در عین خوندن مطلب پایین توصیه می کنم حتما به لینکهای موجود در متن هم مراجعه کنید که حاوی اطلاعات ارزشمندی هستند.

قوانین Networking برای کاریابی رو از این لینک بخونین.

 

پانوشت: این مطلب رو تقدیم می کنم به دوستی عزیز و یکی از اعضای گروه که به تازگی از میان ما رفت.

مطلب شماره ۸۱: گروههای دانشجویی: انگیزه هایی برای شروع

motivation-to-startدر قسمت قبل اشاره کردم که در قدم اول باید از مزایای شخصی ملحق شدن به یک گروه دانشجویی سر در می آوردم. در طی چندین سال اول اقامت متوجه حجم فعالیتهای زیادی که از طرف داوطلبین انجام می شد شده بودم. در حقیقت فعالیتهای داوطلبانه در انجام کارهای و برنامه های مختلف جزیی از فرهنگ مردم اینجاست. فعالیتی که از طرف همه نهادهای دولتی و خصوصی هم حمایت میشه و به همین خاطر بیشتر مردم رو به انجامش تشویق می کنه. تجربه اولم در بدو ورود به شهر محل اقامت بود: بعد از پیاده شدن از هواپیما به داوطلبینی از دانشگاه برخوردم که برای استقبال از دانشجویان جدید اومده بودند. اونها حتی در حمل چمدانها هم کمک می کردند و شما رو تا جایی که می خواستین می بردند و مطمئن می شدن که حداقل به صورت موقت اسکان پیدا کردین. در طی ماهها و سالهای بعد هم در مناسبتهای مختلف به افرادی بر می خوردیم که با نقشهای کوچک و بزرگی که آگاهانه و داوطلبانه به عهده گرفته بودند باعث سود رساندن به جامعه دور و بر خود می شدن. چنین فضایی به همراه جو خوب دپارتمان باعث شده بود که از قبل هم به فکر داوطلب شدن برای بعضی از این کارها بیفتم. هدف اولم در حقیقت ادای دینی بود به خاطر همه حمایتها و کارهای خوبی که اساتید و کارمندان دپارتمان برای ما انجام داده بودند.

فایده دوم این بود که حتی در صورت شکست خوردن این گروه یا پا نگرفتنش٬ من باز هم به خاطر درگیر شدن در فعالیتهای مختلف خیلی بیشتر از قانونها و مقررات و ساز و کار اجرایی اونجا سر در می آوردم. اکثر فعالیتهای گروههای دانشجویی نیاز به هماهنگی با کارمندان دپارتمان داره٬ مثال ساده ش رزرو اتاق بود برای جلسات آینده گروه. به همین خاطر می دونستم که به عنوان کسی که با سیستم اینجا خیلی آشنایی ندارم درگیر شدن در امور اجرایی مفید بودن. در تایید حرفهام در اینجا باید بگم که دانشگاه نهاد بسیار پیچیده تر با کارکردهای متعددتر از اون چیزیه که ما سراغ داریم و کلاس درس و روابط بین استاد و دانشجو و امتحان دادن و درس پاس کردن و بسیاری مسايل دیگه با وجود اهمیتشون تنها کسر کوچکی از فعالیتهای دانشگاه رو به خودشون اختصاص می دن. من که علاقمند بودم بدونم این مجموعه عظیم چطور در هماهنگی با هم کار می کنه امکان مناسبی پیدا کرده بودم.

هدف سوم خدمت به جامعه علمی بود (جدی می گم!!). اعتقاد داشتم فقط درس خوندن و واحد پاس کردن و تحقیقات کافی نیست. خدمت به جامعه علمی یا چیزی که service to society نامیده میشه برام مهم بود. در عین حال این سابقه مهمی بود که می تونستم در CV م قیدش کنم: فعالیتی که توی قسمت leadership and service درCV م جای خالیش به خوبی احساس می شد.

الان که بهش فکر می کنم٬ با وجودیکه اهداف و انگیزه های اولیه منطقی به نظر می رسیدند اما نشان  از تجربه کم من و افق فکری محدودم در این باره داشتن. تبعات اتفاقاتی که در آینده قرار بود بیفتند به مراتب از آنچه من پیش بینی می کردم بیشتر بود. در حقیقت تصور من قایقرانی در رودخانه آرام کوچکی بود٬ و واقعیتی که در انتظارم بود دریایی خروشان اما به غایت هیجان انگیز!

نکته شماره ۴: اشکالی نداره اگر به هدفها و انگیره هایی که در گذشته داشتین و حتی ممکنه بر اساسشون هم تصمیم های مهمی گرفته باشین در آینده شک کنید و یا به نظرتون درست٬ غلط و یا به دردنخور بیان. اما مهمه که در هر قدم و با افزودن تجربیات جدید اهدافتون رو و در نتیجه مسیرتون رو بازنگری کنید. 

مطمئن شده بودم که می خوام گروه دانشجویی وابسته به انجمن اپتیک امریکا رو راه اندازی کنم. بر طبق قوانین برای شروع به ۵ دانشجویی که در انجمن اپتیک عضو باشن احتیاج بود. عضویت نیازمند این بود که سالانه مبلغی رو به انجمن پرداخت کنن و در عوض از امکانات و تخفیفهایی مانند تخفیف در کنفرانس ها استفاده کنن. یک ایمیل آماده کردم و به همه دانشجوهای دپارتمان فرستادم. امیدوار بودم حداقل ۴ نفر دیگه پیدا بشن که علاقمند باشن که گروه رو با هم شروع کنیم. اما به نظر می رسید چالش اول خیلی سریعتر از اونی که فکرشو می کردم به سراغم اومد: تنها یک نفر به ایمیلم جواب داده بود. پیش بینی این مساله با در نظر گرفتن این واقعیت که گروه اپتیک دپارتمان ما گروه کوچکی بود سخت نبود. در عین حال برای اینکه اعلام موجودیت کنیم و بودجه اون ترم رو از انجمن اپتیک بگیریم یک هفته بیشتر وقت نداشتیم تا گروه رو راه اندازی کنیم و مدارک رو براشون بفرستیم. اما به نظر می رسید کسی انگیزه ای نداشت یا اینکه ایمیل رو جدی نگرفته بودند.

نکته شماره ۵: در مقام مقایسه٬ عدم انگیزه در افراد یک مجموعه رو باید با طاعون مقایسه کنم. بی انگیزگی بنیاد یک نهاد٬ شرکت و یا گروه رو هر چقدر هم از ابتدا پولادین٬ از ریشه می کنه. نه تنها برای شروع بلکه برای ادامه مسیری که به رسیدن به اهدافتون منتهی میشه احتیاج به انگیزه دهی و انگیزه بخشی مستمر دارین. 

بی انگیزگی بچه ها اولین مساله ای بود که باهاش روبرو شدم. بعدها در کنفرانس های مختلفی که رفتم٬ متوجه شدم بزرگترین معضل همه گروههای دانشجویی عدم علاقه یا بی انگیزگی اعضاشه. مساله اونقدر مهم بود که خیلی از leadership conference ها قسمت زیادیشون رو به این اختصاص می دادن. چالشی که سر و تهش رو باید یک هفته ای هم می آوردم مشکلی بود که گروههای مختلف سالها بود باهاش درگیر بودن و اکثرشون هم راه حلی براش پیدا نکرده بودن.

مطلب شماره ۸۰: گروههای دانشجویی٬ قسمت دوم: خودخواه باشید!

motivation-Facebook-timeline-cover

همونطور که اشاره کردم تنها کسی که به ایمیل پاسخ مثبت داده بود و اظهار علاقه کرده بود من بودم. در همون شروع مسايل زیادی برام مبهم بود: دقیقا باید چیکار بکنم٬ قدم اول چیه٬ چه امکاناتی در اختیارمون قرار داده میشه و ازش چطوری می تونم استفاده کنم. در عین حال چقدر لازمه که وقت بزارم هم سوال مهمی بود. هر چقدر هم که استاد راهنمای فهمیده ای داشته باشی٬ اولویت اول و آخر تحقیقات و نتیجه گرفتنه. بنابراین اون هم دل مشغولی ای بود که باید یه جورایی جوابی براش پیدا می کردم.

برای اینکه از چند و چون کار سر در بیارم به قسمت گروههای دانشجویی در وبسایت انجمن اپتیک امریکا سر زدم. اطلاعات خیلی مرتب نبود اما بیشتر از اون چیزی که می خواستم گیرم اومد. قوانین رو خوندم و به لینک اکثر دانشگاههایی که گروههاشونو تشکیل داده بودند و مدتها بود که فعالیتشون رو شروع کرده بودند سر زدم. سوال اول این بود که آیا واقعا عضویت در این گروه برای من مفیده؟

نکته شماره ۲: مهمترین سوالی که باید بهش جواب بدین همینه: “عضویت و فعالیت این گروه برای من چه سودی داره؟”شما از همه افراد دور و برتون مهمترین (حداقل برای خودتون. اگر نیستین اولویتهاتون نیاز به بازنگری داره!) بنابراین باید با خودتون به تفاهم و توافق برسین. 

سود رساندن اینجا یک مفهوم کلیه. شاید شما علاقمند باشید تا به یک عده کمک کنید و گروهی که بهش ملحق میشین این امکان رو در اختیار شما بزاره٬ شاید بخواین از این طریق با یک عده آدم جدید آشنا بشین یا چیز متفاوتی رو تجربه کنید. شاید شما بخواین شبکه متخصصان دور و برتون رو گسترده تر کنید و …. دلیلش هر چی که هست در این زمینه خودخواه باشین. درک اینکه این فعالیت جدید چه جوری می تونه به شما سود برسونه باعث انگیزه بخشی به شما میشه.

نکته شماره ۳: داشتن انگیزه های درونی از عوامل موفقیته. به کرات پیش خواهد آمد که مردم نه تنها شما رو تنها میزارن و نا امید می کنن٬ بلکه با سنگ اندازیهای خواسته و ناخواسته شون جلوی حرکتتون رو می گیرن٬ پیشرفتتون رو کند می کنن٬ بی انگیزه تون می کنن٬ انرژیتون رو می گیرن و … هر بار که این اتفاق میفته٬ با بازگشت به اهداف درونیتون٬ می تونید انرژی مجددی بگیرین. (باور نمی کنید؟ همینکه من هنوز دارم مطلب می نویسم گواه این مدعاست! )

در عین حال درک این تفاوت به شما کمک می کنه که بسته به اهداف و انگیزه هاتون به جایی ملحق شین که به درد شما بخوره و شما به درد اونا. اگر هدفتون آشنا شدن با آدمهای بیشتری توی رشته کاریتونه ملحق شدن به یک گروه موسیقی احتمالا بهترین راه حل نیست. اگر دوست دارید فعالیتهای فرهنگی انجام بدین٬ احتمالا یک گروه علمی بهترین انتخاب نخواهد بود. همینطور اگر می خواهید سابقه حرفه ایتون رو افزایش بدین٬ فعالیت در یک گروه علمی بیشتر می تونه برای شما سودمند باشه تا مثلا عضویت در انجمن دانشجویان ایرانی. درسته که تردیدی در چند بعدی بودن آدمها نیست. شما می تونید همزمان چند تا جا و سازمان مختلف فعال باشین. با این وجود هدفتون از عضویت در هر کدوم از اونها باید واضح و مشخص باشه.

و اما نکته پایانی بخش دوم: مقدار درک و شناخت شما از یک گروه با فعالیت بیشتر در اون گروه هم افزایش پیدا می کنه. بنابراین برای شروع لازم نیست که ۱۰۰٪ مطمئن باشید که جایی که رفتین دقیقا همون چیزیه که می خواستین. همیشه راه حلهایی برای وفق با شرایط وجود داره. آخرین راه حل هم ترک اون گروه و ملحق شدن به جاییه که به سودتون باشه٬ بیشتر به در بخورین٬ با آدمهاش احساس راحتی بکنید و در عین حال از فعالیتهای مختلفش لذت ببرین.

مطلب شماره ۷۹: گروههای دانشجویی٬ قسمت اول: آغاز یک ماجرا

OSA_logo_twocolour

حول و حوش ساعت ۲ ظهر بود که من٬ غمگین و نا امید٬ توی اتاق کارم نشسته بودم و داشتم ایمیلی رو می خوندم که به وسیله اون به من اطلاع داده بودن که متاسفانه برای فلان award برنده نشدم و  برام آرزوی موفقیت کرده بودند و …. با خودم فکر می کردم که این چندمین باره که من توی این دو سه سال از این نامه ها می گیرم. چرا حتی یکبار هم برنده نشدم؟ اشکال کار از کجاست؟ اونایی که این جوایز رو می برن چیکار می کنن؟ حتما باید همه شون از Stanford یا Harvard یا Rochester باشن… خیالهایی اینچنینی ذهنم رو درگیر کرده بود.

در عین حال می دونستم که CV بعضی از این آدمها که online می بینم یه قسمتهایی داره که خیلی ازشون سر در نمیاوردم. اینا کی و چه جوری به این موسسات ملحق شدن؟ راهکارشون چی بوده؟ اونجا چیکار کردن؟ Ledership and Service به چه دردی می خوره؟ به این مسائل فکرمی کردم و با نزدیکانم در میان میزاشتم تا اینکه یکی از بهترین اتفاقهایی که باید بیفته برای من افتاد. اون اتفاق نه بردن جایزه بود و نه چاپ یک مقاله خفن و نه چیز دیگه. یک ایمیل بود که برای همه دانشجوهای دانشگاه من و از طرف جامعه اپتیک امریکا ارسال شده بود. ایمیلی که زندگی حرفه ای من رو تغییر و جنبه های پنهان زندگی آکادمیک رو به من نشون داد٬ با انبوهی از آدمها و فرصتهای مختلف آشنا کرد٬ و از من به عنوان یک دانشجوی دکترا٬ دانشجوی دکترای بهتری ساخت!!

تعداد اتفاقاتی که بعد از این ایمیل افتاد اونقدر زیاد و تبعاتشون اونقدر گسترده بود که مدتهاست با خودم درباره بهترین راه نگارششون فکر می کنم. می تونستم چیزهایی رو که یاد گرفتم بدون ذکر اتفاقات مرتبط تیتر وار بنویسم٬ و یا اینکه هر ماجرا رو قسمت به قسمت توضیح بدم. اما آخر سر به این نتیجه رسیدم که داستان وار گفتن بهترین راه انتقال مطلبه. بنابراین در چند جلسه در مورد آنچه برای من پس از دریافت اون ایمیل اتفاق افتاد خواهم نوشت تا به تاثیر مفید و در عین حال عظیم همکاری با سازمانهای دانشجویی پی ببرید. تعداد خیلی زیادی از دوستان اینجا رو هم در طی همین برنامه ها دیدم و امیدوارم که اونها هم که فعالانه در این نهادها شرکت داشتند تجربیات خودشون رو در اینجا به اشتراک بزارن تا کم و کاستی های نوشته های من برطرف بشه. در عین حال باید بگم که با وجود تفاوت شرایط و امکانات این ایده در ایران و هر جای دیگری در دنیا هم قابل اجراست.

توی ایمیل اشاره شده بود که دانشگاه شما از جاهاییه که با وجودی که تحقیقات اپتیکی فعالی داره اما دارای گروه دانشجویی وابسته به ما نیست. شما می تونید یگ گروه تشکیل بدین و از حمایت ما استفاده کنین. آیا علاقمند هستید؟ تقریبا ۳ ثانیه بیشتر طول نکشید تا متوجه بشم این همون چیزیه که من احتیاج دارم. همون موقع ایمیلی از استاد راهنمام دریافت کردم که پرسیده بود کسی دوست داره این کارو شروع کنه؟ من براش نوشتم: من! بعدا مشخص شد تنها کسی که به اون ایمیل جواب داده بود من بودم.

نکته اول: خیلی هامون٬ مهم نیست در چه مقطعی که هستیم٬ تقریبا همه ایمیلهایی رو که از دپارتمان یا دانشگاه دریافت می کنیم نادیده می گیریم. به کرات اتفاق افتاده که این ایمیلها حاوی اطلاعات بسیار مفیدی هستند که  شما رو با یک فرصت یا برنامه  جدید آشنا می کنن. هیچ ایمیلی رو قبل از خوندن حذف نکنید!

مطلب شمار۷۸: عالم پولدار٬ عالم بی پول!

IWILL

دقیقا چقدر در ماه درامد داری؟‌ هزینه هات چه جورین؟ دخلت با خرجی می خونه؟ چقدر پس انداز داری؟ پولاتو کجا خرج می کنی؟ هزینه های ثابتت کدومن؟ برای هزینه های کوتاه مدت مثل مسافرت٬ مهمونی هایی که باید بدی یا کادوهایی که باید بخری از کجا میاری؟ خرج تعمیر ماشین و تعویض روغن و تایر و … اینا چی؟‌ اونا چی میشن؟

چند تا دکترا هم که بگیری باز هم توی هیچکدومشون بهت کمک نمی کنن پاسخ پرسشهای بالا رو پیدا کنی! در حقیقت مدیریت پول از جمله مهارتهاییه که باید خوش شانس باشی تا توی خانواده بهت یاد داده باشن٬ یا از کسی یاد گرفته باشی. درسته که همه اتفاق نظر دارن که پس انداز کردن یا با حساب و کتاب خرج کردن خوبه٬ اما خیلی هامون تعریف دقیقی از درست خرج کردن نداریم! شاید قهوه اول صبح رو (بیشتر خارج از ایران مرسومه) با عذاب وجدان می خوری و با خودت فکر می کنی ماهانه که جمع بزنی کلی پول می شه و اون رو نباید هدر بدی. شاید فرق بین هزینه های آموزشی و غیر آموزشی رو نمی دونی و با هر بار کتاب خریدن کلی تو سر و کله خودمون می زنیم. شاید هم بی خیال شدیم و فکر می کنیم هر آن کس که دندان دهد نان دهد و خیلی شاید های دیگه! شاید فقط امیدواری فلان اتفاق نیفته تا مجبور نشی براش هزینه کنی و …

مساله برای اونایی که برای ادامه تحصیل به خارج میان بغرنج تر هم میشه. برای این افراد٬ معمولا مهم ترین هدف موفقیت در تحصیل و یافتن شغل مورد علاقه آینده است. هر کسی علاقمنده در بهترین دانشگاه پذیرش بگیره٬ با بهترین استاد کار کنه٫ در معتبرترین مجلات علمی به چاپ مقاله بپردازه٬ و در یک جای خوب مشغول به کار بشه. اولین قدم فراگرفتن زبان انگلیسی و تلاش برای برقراری ارتباط موثر و مفید با پیرامون خواهد بود. آشنا شدن با روشها و مدلهای علمی٬ طی مسیر تبدیل به محقق مستقل٬ چاپ و ارائه کارها٬ درست کردن account توی LinkedIn٬ و حضور در برنامه هایی که به رشد علمی مون کمک می کنند چیزهاییه که در طی مسیر یاد می گیریم. بعضی ها کمتر بعضی ها بیشتر.

با تفاصیل بالا٬ برای اکثریت قریب به اتفاقمون زنگها دیر به صدا در میان. دوباره باید اتفاقی از کسی بشنویم یا وقتی برای اولین قرارداد کار می بندیم با خیلی از جملات و اصطلاحات نامانوس آشنا می شیم و حتی ممکنه برای فرار ازشون به همونهایی که توی قرار داد اشاره می کنه اکتفا کنیم: حساب ۴۰۱k چیه؟ Roth IRA یا Traditional IRA کدوم بهتره؟ برنامه م برای بازنشستگی چیه؟ هزینه های پزشکی از کجا تامین میشن؟

از مهمترین آموزشهایی که باید یاد بگیریم٬ و نمی شه به دست تقدیر و اتفاق و شانس داد٬ و خودش هم به خودی خود درست نمیشه٬ آموزش مالیه. آموزشی که می خواد به این پرسش پاسخ بده که شیوه درست مدیریت منابع برای یک زندگی موفق مالی چیست؟ برای پاسخ به این پرسش٬ خوشبختانه عصر اطلاعات منابع خیلی زیادی رو معرفی کرده و در اختیار همه قرار داده. با این وجود٬ تعدد نکته ها و نظرات مختلف خیلی وقتها گیج کننده میشه. در عین حال٬ امور مالی هم مانند هر رشته و شاخه ای زبان و لغات خاص خودش رو داره که فهمیدن همه اونها آسون نیست. اما یک راه حل وجود داره. خوندن کتابها و مراجعه به منابعی که این قوانین و مقررات رو ساده٬ و قابل فهم کردند و کمک می کنند تا با کمترین زمان ممکن بیشترین بهره رو ازشون ببریم.

اگر در خارج امریکا زندگی می کنید با کتاب “I will teach you to be rich” شروع کنید. کتاب شروع بسیار خوبی برای فراگرفتن این مهارتهاست. بقیه جستجو رو به عهده خودتون میزارم تا منابع معتبر مرتبط رو پیدا کنید! همه رو که نباید من بگم :)
برای اروپا٬ استرالیا و ایران هم مطمئن هستم که منابع مرتبط وجود دارن.

مطلب شماره ۷۷: فایل تصویری وبینار پذیرش ۲۰۱۶

وبینار اخذ پذیرش در ۲۰۱۶ ماحصل بحثها و پرسش و پاسخهای ۳ وبینار گذشته در گروه موفقیت تحصیلی است. به دلیل تقاضای بالایی که برای به اشتراک گذاشتن وبینار بود٬ اون رو ضبط کردم و بدین ترتیب در اختیار علاقمندان قرار می دم. وبینار رو بدون ضبط شده و هیچ نوع ویرایشی روش انجام نشده. امیدوارم برای علاقمندان مفید واقع بشه.

مطلب شماره ۷۶: چطور position پست داک پیدا کنیم: یک تجربه شخصی!

postdoc

راههای پیدا کردن یک position پست داک زیاده  و بر خلاف دوره فوق لیسانس یا دکترا٬ شما به جای ارسال مدارک به graduate school یا دپارتمان مقصد به طور مستقیم با استاد یا موسسه ای که می خواد با شما کار کنه در گیر خواهید بود. شما ممکنه استاد راهنمای پست داکتون رو در یک کنفرانس و سر یک سخنرانی ببینید و از کار شما خوششش بیاد و بالعکس و در نتیجه به گفتگویی کشیده بشه و اون گفتگو به آشنایی و آشنایی به  ابراز علاقه طرفین به کار روی یه پروژه مشترک و ….

راه دیگه اقدام برای position های پست داکیه که موسسات مختلفی مانند ٔNIH به طور سالانه ارائه می کنند. هر سال در موعد خاصی application ها پذیرفته می شن و از بین کسانی که اقدام کردند چند نفر برای interview انتخاب می شن و آخر سر یک یا چند نفرشون به عنوان پست داک استخدام.

راه سوم اینه که نزدیک فارغ التحصیلیتون یک جستجو و پرس و جوی کوچک انجام بدین وبا افراد مختلف توی رشته تون تماس بگیرین و احتمالا با چند تاشون وارد رد و بدل کردن ایمیل بشین و آخر سر یک جا به عنوان پست داک مشغول به کار.

در راه چهارم شما به وسیله استادتون یا مستقیما به گروههای تحقیقاتی همکار یا حتی رقیب متصل می شین. گروههای که باهاشون در پروژه های مختلف همکاری نزدیک یا گاه به کاهی دارین و یا کارهایی شبیه کار شما رو انجام می دن. در این مورد یه پرس و جوی ساده به شما معلوم می کنه که آیا گروه مد نظر شما دارای منابع مالی و برنامه ای برای جذب پست داک هست یا نه. این مورد معمولا خیلی سریع پیش میره چون هم شما می تونید سریع مشخص کنید که گروه مورد نظر علاقمند به جذب شما هستند یا نه و هم اینکه اونها هم می دونن با جذب شما پروژه شون رو زمین نمی مونه و با همین سرعت یا حتی بیشتر ادامه پیدا می کنه.

یک راه دیگه برای کسانی کاربرد داره که با یه نفر می خوان کار کنن اما اون شخص خیلی با کار متقاضی آشنا نیست. مثلا فرض کنید توی کشور A درس خوندین اما علاقمندین که در کشور B پست داک انجام بدین. در این راه که شخصا فکر می کنم خیلی کار با کلاسیه٬ و از همون اول به خاطر رویکرد حرفه ایتون براتون اعتبار هم ایجاد می کنه٬ شما با اساتیدی که به کار باهاشون علاقمندین اما شما رو لزوما نمی شناسن یا منابع مالی لازم رو ندارند تماس می گیرین و ازشون دعوت می کنید که با هم یک پروژه مشترک تعریف بکنید و بر اساس اون یک proposal بنویسید و در صورتیکه از طرف موسسه حمایت کننده مالی proposal شما تایید شد شما به گروه استاد مورد علاقتون به عنوان پست داک اضافه بشین. حتی در صورتی که proposal شما به عبارت انگلیسیش fund نگیره باز ممکنه استادی که باهش کار کردین و در نتیجه شناختی که از شما به دست آورده شما رو از اولویتهای خودش در آینده قرار بده. فقط باید در طول زمان کار روی proposal تاثیر مثبتی به جای بزارین.

اما راهی که من برای پیدا کردن اینکه مقصد آینده م کجا خواهد بود در راستای همون مطالبیه که در گروه درباره شون صحبت می کنم: زمان کافی برای شناسایی کسانی که به کار باهاشون علاقمندم٬ کسب اطلاعات و دیدنشون در مناسبتهای مختلف و صحبت باهاشون٬ به وجود آوردن شبکه ای از آدمهای متخصص که امکان همکاری رو باهاشون داشتم و در زمان نیاز تماس گرفتن باهاشون. به این طریق دانشگاه آینده و positionی رو که می خواستم به عنوان پست داک برم ۳ ماه قبل از فارغ التحصیلیم  مشخص شده بود.

از سال دوم و سوم دکترا بود که به دلیل علاقه شخصی به اینکه گروههای مختلف به چه فعالیتهایی مشغولن به گشت و گذار توی وبسایت اساتید مختلف می پرداختم. خیلی هاشون کاملا بی ارتباط به زمینه کاری من بودن و صرفا به خاطر اینکه توی مجله ای اسمشون رو شنیده بودم٬ کار مهمی ازشون رو خونده بودم یا اینکه از دپارتمان ما بازدید می کردند باهاشون آشنا می شدم و همینطور با آدمهایی که توی گروههای اونا بودن. همین آدمها رو وقتی توی کنفرانسها می دیدم می شناختم و آشنایی باهاشون به آشناییهای بیشتر یا دوستیهای “کنفرانسی” منتهی می شد.

وقتی گروه خاصی کارشون به نظرم جالب میومد لینک گروهشون رو bookmark می کردم تا برای بعد بمونه. بعدها دوباره که نگاه می کردم این لیست کوتاهتر می شد چون در طول زمان متوجه می شدم که قرابت و یا علاقه ای به کار خیلی از گروههایی که قبلا اضافه کرده بودم ندارم.

قدم بعدی ملاقات با این آدمها بود. با یه عده از طریق ایمیل در تماس بودم. برای شروع هم کار خاصی لازم نبود. مثلا اگر مقاله ای ازشون می خوندم که خوشم میومد بهشون ایمیل می زدم و بهشون برای کار جالبشون تبریک می گفتم. یکی دوبار مسافرتهام رو طوری تنظیم کردم که بتونم که دانشگاه شهر محل اقامت سر بزنم و با استاد مورد علاقه و گروهش دیدار کنم. معمولا خودم یا استادم ایمیل می زدیم٬ و ضمنا شخصا هم ابزار علاقه می کردم که براشون یک سخنرانی ارائه بدم (سخنرانیم در گروه یکی از اساتید در دانشگاه تورنتو به یکی از خاطراتم تبدیل شد اما درباره اشتباهاتی که اونجا مرتکب شدم در جای دیگری خواهم نوشت.)

در نتیجه این سرک کشیدنها به کار بقیه در سال آخر خیلی ها رو می شناختم و یک لیست از ۸۰ نفر آدمی که احتمالا می تونستم باهاشون کار کنم در اختیار داشتم. لیست رو به استاد راهتمام نشون دادم و دقیقا این جمله رو بهش گفتم: خودت می دونی که دانشجوهات رو لوس می کنی و بنابراین بعد از فارغ التحصیلی دیگه برای ما امکان کار کردن با آدمهای …. وجود نداره. کدوم یک از این آدمها توی این لیست با اعضا گروهشون همونجوری برخورد می کنن که شما کردی؟ از میان لیستی که داشتم ۵ نفر رو انتخاب کردیم. استاد راهنمای آینده من اولین نفر توی لیست بود.

به دلایل مختلف با استاد راهنمای آینده م٬ که از دوستان استاد دکترام هم بود در گذشته تماس گرفته بودم. می دونستم که غیر از شاخه تحقیقاتی نزدیک به کار ما٬ در زمینه های دیگه هم فعاله٬ و این مساله ای بود که استاد دکترام ازش اونقدر خبر نداشت. نامه ای رو که براش نوشتم در قسمت فایلها موجوده. همزمان استاد راهنمام هم نامه جداگانه ای فرستاد و من رو توصیه کرد و در عین حال از علاقه من به کار با اگروهشون نوشت. بعد از رد و بدل کردن چند ایمیل و فرستادن CV و سه توصیه نامه٬ از من برای مصاحبه دعوت شد. از همون روز و به مدت سه هفته٬ قسمت اعظم زمانم رو به آماده سازی برای سخنرانیم اختصاص دادم. نه تنها باید مو به موی کارهای خودم رو مرور می کردم بلکه به مرور کارهای گروه مقصد هم پرداختم و اسلایدها رو طوری تنظیم کردم که در هر جایی که ممکن بود ارتباط معقولی بین کار خودم و گروه مورد نظر ایجاد کنم. برای  مصاحبه یک روز رو در دپارتمانشون گذروندم و بعد از یکی دو هفته ازشون offer گرفتم.

به طور خلاصه٬ اگرزمان کافی دارید و به روشی که در بالا برای من کار کرد علاقمند هستید باید بدونید که مهمترین مرحله در این روش networking موثر و مفیده. شناسایی آدمها و شناسوندن خودتون به اونها به طریقی که قبل از اینکه با اونها برای هر کاری تماس بگبربن به دلایل مختلف شما رو شناخته باشن یا یک ایده حداقلی در مورد شما داشته باشن. یکی از ساده ترین راهها دعوت اساتید یا اعضا گروههای تحقیقاتی مختلف به صرف قهوه است وقتی که با هم در یک کنفرانس حضور دارین. وقتی که شناخت و ارتباط دو طرفه برقرار شد٬ و دیگه براشون آدمی که بهشون ایمیل زده و درخواست پست داک داره نیستین٬ بلکه شورش٬ علی٬ امید٬ مونا و … هستین که می خواد قدم بعدی رو برداره و شما هم علاقمند هستین بهش کمک کنید.

مطلب شماره ۷۵: Self Control یا آقا بالا سر!!

logo

 

وبسایتهای مختلف و متنوع همانقدر که اطلاعات مفیدی رو از اتفاقات مختلف دنیا گرفته تا حال و روز دوستان به ما می دن همونقدر هم می تونن مغشوش کننده افکار و دردسر ساز باشند به طریقی که بسیاری از اونها امروزه به معضلی برای کارکردن موثر و مفید تبدیل شدند٬ ساعت خواب آدمها رو به هم ریختن٬ روابط آدمها رو دستخوش تغییر قرار دادن و باعث اتلاف شدید وقت هستند. این مساله هنگامی جالب تر میشه که بدونید شبکه های اجتماعی تمام تلاششون رو می کنند تا برای یک دقیقه هم که شده شما رو بیشتر مشغول نگه دارند. وقتی یک ویدیوی YouTune رو نگاه می کنید به شما چند پیشنهاد مرتبط داده میشه٬ Facebook  با نقض حریم شخصی عکسها و پستهاتونو دست به دست می کنه٬ application هایی مانند Viber با امکاناتی از قبیل chat گروهی رسما همه رو مشغول خودشون کردند و ….. همه اینها نشان از اون داره که زمانی که ما بیهوده صرف می کنیم به انحا مختلف به بازاریابی و ارتقا این شرکتها کمک می کنه. حاصل این اتلاف وقتها برای ما اما عذاب وجدانیه که آخر سر از همه کارهای نکرده می گیریم و افت روحیه و اعتماد به نفس در میان مدت و عقب مونددن از همه اهدافی که می تونستیم بهشون برسیم و تجربه هایی که انجام بدیم در بلند مدت.

راه حلهای زیادی برای مبارزه با اتلاف وقت مطرح شده. در حقیقت دهها کتاب و صدها وبسایت و هزاران مقاله و سمینار و کنفرانس نوشته می شن٬ وجود دارن و چاپ و برگزار می شن تا راه حلهای مختلف مدیریت زمان رو در اختیار گرفتار شده ها قرار بدن. یکی از همونها استفاده از زمان سنج گوجه ای یا Pomodoro Timer بود که در گروه موفقیت تحصیلی هم بحث و با استقبال زیادی هم مواجه شد.

امروز یک افزونه جدید برای مدیریت زمان رو می خوام معرفی کنم که اسمش SelfControl هست اما بیشتر به آقا بالا سر شباهت داره و به این صورت عمل می کنه که تمام وبسایهای آزار دهنده رو برای مدت زمانی که شما تعیین می کنید کاملا از دسترس خارج می کنه.

selfcontrol_3

شما می تونید لیست وبسایتهایی رو که نمی خواهید بهشون دسترسی داشته باشین تغییر بدین. مثلا من علاوه بر فیبسوک٬ Twitter و همچنین Linkedin رو هم اضافه کردم. توجه کنید که این برنامه رو نمی شه بست و یا cancel کرد. شما حتی در صورتیکه SelfControl رو Uninstall هم بکنید باز هم تا زمانی که مدت زمان تعیین شده توسط شما تموم نشده باشه شما توانایی دسترسی به این وبسایتها رو نخواهید داشت.

معایب: اگر می خواهید غیر از وبسایتها٬ کنترل نرم افزارهای روی کامپیوترتون رو هم در اختیار داشته باشین٬ باید از نرم افزارهای پولی دیگه ای استفاده کنید. همینطور٬ SelfControl فقط روی سیستم عاملهای MAC نصب میشه اما این مشکل عمده ای به حساب نمیاد چون از اینجا می تونید لیستی از نرم افزارهای مشابه برای Windows رو پیدا کنید.

SelfControl رو از اینجا دریافت کنید. چنانچه تجربه ای در استفاده از این نرم افزار یا نرم افزارهای مشابهش رو دارین در بخش کامنتها بنویسید.

 

 

مطلب شماره ۷۴: داوران چه می گویند؟

B32K8w_IcAAOVKb.jpg-large
در اوایل پروسه داوری مقالات٬ نزدیک ۶۰ تا ۷۰ سال پیش٬ وقتی که ادیتور Physical Reviews نظرات داور مقاله انیشتن رو براش می فرستند سخت ناراحت می شه و مقاله ش رو از این ژورنال پس می گیره و برای چاپ برای جای دیگه ای ارسال می کنه! انیشتن از این شاکی بود که چطور مطالب محرمانه توی مقاله ش رو قبل از چاپ شدن به کس دیگه ای نشون دادن!داوری مقالات قدمت بسیار کوتاهتری از چاپ مقالات داره و همیشه مورد نقدهای زیادی بوده. به هر شکلی که در بیاد به نظر میرسه به جزء جدایی ناپذیر پروسه تولید علم تبدیل شده. مشکل در اینجاست که در اکثر ژورنالهای علمی این پروسه یه جورهایی مخفیانه است و غیر از نویسنده ها و بعضا داور همون مقالات کسی از جزییات گزارش نهایی ادیتور آگاه نمیشه.

به تازگی متوجه شدم که EMBO که از انتشارات European Molecular Biology Organization محسوب میشه گزارش داورها رو هم در کنار مقاله قرار می ده تا خواننده از پروسه داوری مقاله مطلع بشه. این کار مزایای بی شماری مخصوصا برای دانش پیشه های جوان داره. نه تنها اونها با پروسه مرور و داروی یک مقاله آشنا می شن٬ استانداردهای یک ژورنال رو در چاپ مقاله می فهمند بلکه کمکی هم هست برای نوشتن مقالات با کیفیت تر و مستدل تر.

برای وبسایت این ژورنال به این لینک برین. مقاله مورد نظرتون رو که پیدا کردین روی PDF کلیک کنید تا دو گزینه در اختیار شما قرار بگیره. گزینه اول یک نسخه pdf از مقاله رو میده. روی گزینه دوم تحت عنوان Review Process که کلیک کنید تمام مکاتبات ادیتور و داورها با نویسنده ها رو خواهید دید.

یاداوری اینکه Review Process برای همه مقالات موجود نیست. ضمنا هنوز امتحان نکردم ببینم اگر به مقاله دسترسی نداشته باشین٬ مثلا subscribe نباشین آیا مکاتبات داور و ادیتور و نویسنده رو می تونید ببینید یا نه.

چنانچه مجله علمی دیگه ای در زمینه کاریتون می شناسین که همین سیاست رو اتخاذ کرده لینکش رو در قسمت کامنتها به اشتراک بزارین.